اگر به هم برسیم
دنیا کوچک می شود و
خدا دیگر بهانه ای ندارد
امتحانمان کند
چون به موقع می خوابیم،
به موقع غذا می خوریم و
به موقع...
دیگر نگران مخابرات هم نمی شویم
مضمون شعر هایم را میبینم
می خورد، می خوابد، می خندد
اگر به هم برسیم
دستت را سفت میگیرم
جلوی پدرت
تا تمام همسایه ها
به ما شک کنند
گرچه ما بار ها به هم رسیده ایم
بی آنکه کسی جلوی پدرت
آیه ای بخواند و
تا کاشان بروی دنبال گلاب
اما نه!
لعنت به تمام دفاتر اسناد رسمی
چون پدرت ،
مرا به رسمیت نمی شناسد

